چون نیست هیچ مردی در عشق یار ما را

سجاده زاهدان را درد و قمار ما را

جایی که جان مردان باشد چو گوی گردان

آن نیست جای رندان با آن چکار ما را

گر ساقیان معنی با زاهدان نشینند

می زاهدان ره را درد و خمار ما را

درمانش مخلصان را دردش شکستگان را

شادیش مصلحان را غم یادگار ما را

ای مدعی کجایی تا ملک ما ببینی

کز هرچه بود در ما برداشت یار ما را

آمد خطاب ذوقی از هاتف حقیقت

کای خسته چون بیابی اندوه زار ما را

عطار اندرین ره اندوهگین فروشد

زیرا که او تمام است انده گسار ما را

 

کیست حق را و پیمبر را ولی

 

آن حسن سیرت حسین بن علی

آفتاب آسمان معرفت

 

آن محمد صورت و حیدر صفت

نُه فلک را تا ابد مخدوم بود

 

زانکه او سلطان ده معصوم بود

قُرَّةُ‌العَین[۴۹] امام مجتبی

 

شاهد زهرا شهید کربلا[۵۰]

 

پانویس

خواجهٔ حق پیشوای راستین

 

کوه حلم و باب علم و قطب دین

ساقی حوض کوثر، امام رهنمای

 

ابن عم مصطفا، شیرخدای

مرتضای مجتبا، جفت بتول

 

خواجهٔ معصوم، داماد رسول[۴۲]

 

 بسم الله  الرحمن الرحیم-نظریات شخصی است---مدتی است  دفترهای  که ازبرگان را نت برداشتم  مرور میکردمکه یادم رود ونتجه گیری  جدید کنم- سیمرغ همان عقاب حضرت سلیمان است-سی  عدد بزرگی رانشنان میدهد که این عقاب  بایک  بال زدن  صدکیلومتر میرفته است وبا کاوان ها بیانمیکرده است   جلونرونددر اینده درجلو طوفانمیاید وکل  این جهان دور زده است ودر بالاترین کوه ها کوه قاف درمرکش جای گرفته است وفقط درسال  پاین میاید وچند دانه شن میخوردمرغ شکاری نیست—مرغی است که به دیگران کمک میکند- داستان درویش با ایشان انطور که ذکر کردند افسانه است  شاید بدین طریق بوده اس تو اهلعطرسازی و وداورسازی وطبابت هستی ومن  طبیب روح هستم- واعجاز نشان میدهد- واینامر  یک تحول در ایشان بوجود میاید وبدنبال طبیب روح میرود که بیاموزد درهفت شهر گردش کرده است- یمرغ هم نشا ن بران دارد که هرکدام از جهتی به کوه قاف رفتند ودرانجا سیمرغ راندیدند وهرکدام ازجهتی برگشتند علوم خودرا باهم مرور کردندو دانش  سیمرغ راپیداکردد و وهمین کاررا هم ایشان کرده است – عارف  یکسری پدیده ای  ربانی میبیند- درزمانی معنای انرامیفهند من درحالی که روی تخت شسته بودم و درباره عطار داشتم فکر میکردم- ناگهان دور اجر سفید نورانی به پنچهره خود که به موازات هم  سیر میکردند وهمین موقعگربه پرید روی  یکتی که به دیوار   میله اش قرارداشت ومیله کج شد به پنچره باصدای مهیبی  درست جایی که ان دواجر به پنجره برخورد کردند زده شد درهرحال جناب عطار  مطالب نورانی راجمع اوری کرده است ولو  بهافرادخاص  هم از جهت سیاست برخورد داشته است تنها ایشاننیست متفکرین انزمان غالبا همین روش راداشتند که بتواند باتوده مردم  حشر ونشر داشته باشند وکم کم  عرفان خودرابیان کنند

سوار دین پسر عم پیمبر

 

شجاعِ صدر صاحب حوض کوثر

به تن رستم سوار رخش دُلدُل

 

بدل غواص دریای توکل

عَلَی‌القطع افضل ایام او بود

 

عَلَی‌الحق حجت اسلام او بود

منادی سَلونی در جهان داد

 

به یک رمز از دو عالم صد نشان داد

چنین باید نماز از اهل رازی

 

که تا باشد نماز تو نمازی[۴۳]

 

 

سپهر معرفت خورشید انور

سپهر معرفت خورشید انور

 

امیرالمؤمنین کرّار صفدر

امام مطلق ارباب بینش

 

به دانش آفتاب آفرینش

چو او شیر حق آمد داغ حق داشت

 

به مردی و جوانمردی سَبَق داشت

اسد چون خانه خورشید باشد

 

علی کالشمس ازو جاوید باشد

چو اصل اهل بیت افتاد حیدر

 

بلی بایست شهر علم را در[۴۴]

 

 

ای پسر تو بی‌نشانی از علی

ای پسر تو بی‌نشانی از علی

 

عین و یا و لام دانی از علی

تو ز عشق جان خویشی بی‌قرار

 

و او نشسته تا کند صد جان نثار

از صحابه گر شدی کشته کسی

 

حیدر کرار غم خوردی بسی

تا چرا من هم نگشتم کشته نیز

 

خوار شد بر چشم من جان عزیز

خواجه گفتی چه فتادست ای علی

 

آنِ تو یخنی نهادست ای علی[۴۵]

 

امام حسن(ع)

نور چشم مصطفی و مرتضی

 

شمع جمع انبیاء و اولیا

جمع کرده حُسن خُلق و حُسن ظن

 

جملهٔ افعال چون نامش حسن[۴۶]

 

امام حسین(ع)

در شعر زیر، از امامت امام حسین(ع) و اینکه نُه امام دیگر از امامان شیعه از نسل اویند، سخن آمده است:

امامی کافتاب خافِقَیْن[۴۷] است

 

امام از ماه تا ماهی حسین است

چو خورشید جهان را خسرو آمد

 

که نُه معصوم پاکش پس رو آمد

چو آن خورشید اصل خاندان است

 

به مهرش نُه فلک از پی روان است[۴۸]

 

در این شعر هم فضایل امام حسین(ع) و شهادت او در واقعه کربلا حکایت شده است:

کیست حق را و پیمبر را ولی

 

آن حسن سیرت حسین بن علی

آفتاب آسمان معرفت

 

آن محمد صورت و حیدر صفت

نُه فلک را تا ابد مخدوم بود

 

زانکه او سلطان ده معصوم بود

قُرَّةُ‌العَین[۴۹] امام مجتبی

 

شاهد زهرا شهید کربلا[۵۰]

 

پانویس

 ٰزرین‌کوب، صدای بال سیمرغ، ۱۳۷۹ش، ص۲۶.